تبليغاتX
::. برای تو می نویسم برای تو محبوبم M .::

برای تو می نویسم برای تو محبوبم M

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته اوّل خرداد 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384

 
 
نوشتم برای کسی که خیلی وقته براش ننوشتم.....

| +| نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
سلام خیلی دلتنگتم فقط همین و همین و بس

شهرعجیبیه انگار همه مردم با من غریبند وقتی می یام اینجا انگار فقط تو رو می شناسم انگار فقط تو توی این شهر آشنای منی دارم دیوونه میشم خیلی نزدیکم بهت تنهام می خوام بیام اما حتی شهامت این و ندارم که بیام و از دور ببینمت و برم خیلی ترسو شدم خوب آدما تغییر می کنند دیگه یه روز شهامت دیدن محبوبشون و از دور ندارن یه شب با کمال شجاعت شب می رن خونه محبوبشون واااااااااااااای یادته اون شبی که با هم رفتیم خونتون خیلی باحال بود خنده داره نه چقدر ذوقیدم واسه اینکه می اومدم خونت و تو از من غافل بودی غافل از این که یه دختر دیوونه بچگی کرده شب و روزش شدی تو و تو به من خیانت کردی نخواستی من و برای همیشه

فقط خواستی برای چند صباحی برای خوشی برای خاطره برای عشقی که دود شد و حسرتی که برای من موند تا آخر عمرم به تو چه مربوط بود که من می تونم با تو زندگی کنم یا نه به تو چه مربوطی بود که من سختی می کشم و نق می زنم یا نه من تو رو می خواستم بخاطرت صبر می کردم من دوست داشتم با تو تا آخر دنیا برم نه با اون ... اونی که هیچ جذابیتی نداره برام می فهمی من و ... به خدا نمیفهمی هیچ وقت نفهمیدی اما اگه من جای تو بودم می اومدم خواستگاریت تا اگه نشد حداقل این و تا آخر عمرم بدونم که تو اومدی نشد ... نه اینکه نخواستی و نتونستی و .........

ببخش سرم خورده به جایی خاطرت و آزرده کردم ... اگه نمی گفتم خودم خفه میشدم درکم کن خیلی تنهام.... همین الان که این دخترا با موتور نامزدشون یا دوست پسرشون می بینم دارم خفه می شم دارم می میرم دیوونه نمی تونم فراموش کنم نه الان می تونم نه قبلا نه هیچ وقت ....

عمر خوشی ما هم کم بود............ ولی در هر حال مرسی که گذاشتی مزه عشق و بچشم تا حسرت به دل از این دنیا نرم .... اصلا هم پشیمون نیستم به خاطر گناهی که کردم به خاطر لذتی که بردم به خاطر همه چیز....

 من و ببخش ..........جوابم و توی وبت بنویس طولانی بنویس منتظرم.............

هنوزم خراب نگاتم دوستت دارم به خدا

| +| نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
سلام

دیوونه من یه زنم پرم از احساس خوب نیست این طوری هوار کنی که دوستم داری نزدیک بود از خوندنش سکته کنم اصلا انگار این کلمه با من بیگانه بود اصلا با من نبود توی این مدت می ترسیدم بهش فکر کنم و تو الان گذاشتی برم تو خوابی که دوست ندارم اصلا ازش بیدار بشم.

دیوونم کردی هنوز اول کاری بعد این همه سال دیوونم کردی هنوز ندیدمت اما دیوونه شدم می فهمی عزیزم کاش بفهمی که خیلی خرابم این روزها

جریان تصادفم باشه برای روزی که دیدمت تا تعریف کنم ولی یه ذره اش و بگم که فکر نکنی بی دست و پام و یه رانندگی ساده رو نمی تونم از عهده اش بر بیام عرفان توی ماشین خوابیده بود می خواستم برم خونه یکی از دوستام وقتی بیدار شد از هول اینکه نترسه اون هم بلند زد زیر گریه ترسیدم و هول شدم و تصادف کردم.

خیلی خوشحالم که تو پدر شدی یا می شی نمی دونم ولی خوشحالم امیدوارم خوش باشی.

| +| نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
برای مرتضی عزیز دلم ...............

سلام

زندگی یه موقعهایی اون طوری نیست که میخوای اما باید تحمل کرد.

من خوبم نه اینکه فکر کنی دارم می میرم توی غربت هنوز با آب و هوای این شهر غریبم. اما می سازم.

با ناشی گریم توی رانندگی سه ماه پیش تصادف کردم و دستم شکسته بودم و یه چیزهاییم شده بود که دیگه حوصله اومدن به نت و نداشتم  یه موقعهایی هم اومدم ولی پستی نگذاشتم.

نمی دونم چرا الان اومدم و چرا میخوام دوباره شروع کنم از دلتنگیام بگم در حالی که هیچ دردی از من دوا نمیشه اگر  بنالم از روزگار و زندگی که خیلی ها حسرتشو دارند و از دور به به و چه چه می گن ولی از دور قشنگه دور نمای قشنگی داره ولی وقتی توی عمقش زندگی می کنی حالت از خودت از کسانی که مجبوری به نوعی تحملشون کنی بهم می خوره. من هم توی این دنیا فقط به یه نفس دلخوشم با یه نفس نفس می کشم با نفس پسرم که طاقت یک لحظه دوری از من و نداره و من هم متقابلا عاشقشم. و با یاد و خاطره .... یاد تو که هیچ وقت نتونستم از خودم دورش کنم.... یه موقع وسوسه میشم همین الان بیام پاساج یه موقع وسوسه میشم شماره همراهتو بگیرم و مسج بدم بهت یه موقع وسوسه میشم صدای قشنگت و بشنوم و یه موقع حالم از تصوراتم بهم می خوره درک کن... خیلی سخته مثل آدمهایی زندگی کنی که دور و برت پر هستند و ازشون حالت بهم می خوره منظورم این خانمهای پنج زاریه که توی شهر ریختن همشون شوهر دارند و با یکی رابطه دارند من نمی خوام این طوری بشه و می ترسم دیدن تو دل کندن از تو رو برام مشکل کنه هر وقت تونستم باخودم و احساسم کنار بیام که دیدنت شروع تازه ای نیست مییام دیدنت منتظرم باش.... و برام دعا کن ....

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
تا نگاه می کنی وقت رفتن است ناگهان چقدر زود دیر می شود اینو نوشتم تا وبلاگ نازنینم نره جز کاغذ باطله های بلاگفا
| +| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 

این جمله ی منه دوستت دارم خیلی زیاد....شعر باید خودش بیاد

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
سلام
روز خوش
مدتیه که نمی رسم بیام نت چون یه پسر عسلی دارم که فوق العاده بیقراری می کنه و کار ما صبح تا شب نشستن کنارش و عرض خونه رو طی کردنه.
شبا که دیگه بدتر منتها شبا مسئولیتش با باباجونشه به جز مواقعی که گرسنه بشه.
کلا و جمعا خیلی شیرینه مثل عسل ولی خوب اسمش عرفانه نه عسل.
به مامانش اصلا نرفته فوق العاده شبیه پدرشه. ولی گریه هاش به من رفته البته اینو باباش می گه. راست و دروغش با خودش.
خلاصه این طوریاست که سرم گرمه نه اینکه فراموشت کرده باشم گاهی به گذشته فکر می کنم. شنیدم عروسی کردی تبریک.
وقتی عکس عسلم آماده شد شاید بزارمش اینجا.اگه وقت کنم البته.
الان هم طبق معمول صدای نازش که خیلی هم مردونه است داره مییاد و باید برم.....

 این شکلکها هم فعلا جای عکس نی نی عسلم هر چند عسل من خیلی قشنگتره.

| +| نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 

مهلتی می خواهم برای نوشتن برای خواستن برای گفتن برای فریاد زدن

برای شکستن این همه فاصله ....................

| +| نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
تو چشم تو یه حادثه است که از ستاره سرتره
نجابتی تو چشماته که آبرومو می خره
خاطره ها مال خودم تموم شعرم مال تو
اگه بری تو قصه ها بازم می یام سراغ تو
واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی
هر نفسم نفس تو مثل غم توی صدامی
نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو
مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو
منو ببر به شعر عشق گلایه هاتو خط بزن
تو آرزوی آخری اگه پر از مصیبتی
غماتو هدیه کن به من تو آبرومو می خری
یه نیمه جون زخمی ام بیا بیا نفس بده
نفس تویی هوا تویی
داغ چشاتو وا کن و ستاره هامو پس بده
که مالک صدام تویی
واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی
هر نفسم نفس تو مثل غم توی صدامی
ازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو
مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو
منو ببر به شعر عشق گلایه هاتو خط بزن
تو آرزوی آخری اگه پر از مصیبتی
غماتو هدیه کن به من تو آبرومو می خری
چقدر این روزها عاشق این ترانه ام و این صدا
| +| نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 
 

چه زود گذشت ................................

 

چه زود گذشت براي هم بودن و براي هم سوختن ،

 

چه زود گذشت بي قراري ديدارمان،

 

چه زود دستانت از درخشش نوازش به   بی مهری عادت کرد.

 

و لبخند غبار، سايه سردي از جلوه بودنت را نشانم داد.

 

چه زود نشانه كوچه باغ هاي خاطره را فراموش كردي،

 

 

چه زود قرارمان را آفتِ پژمردگي زد،

 

چه زود در بيشه تو آهوي سرگردان كه به تو پناه آورده بود، رانده شد.

  

چه زود بي قرارِ تنهايي شديم و چه زود هم راًيي مان گذشت،

 

 

چه زود گذشت بي قراريِ ديدارمان ..............

 

 

چه زود گذشت..........

 

| +| نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385 توسط ستاره ی تو  |   |  ارسال به دوستان
 

All Rights Reserved